X
تبلیغات
زولا

شهاب ثاقب

وبلاگ شخصی شهاب دبیری نژاد

تاریکیِ اینجا و کاری که از پسش برمی‌آیی ...

می‌دانم که از خاطرت نمی‌رود اما خواستم بنویسم که من هم سخت آن را به یاد دارم. همان شبی را می‌گویم که حسابی درگیر کارهایم بودم؛ پیامی رفت و برگشت. تو خواستی مرا ببینی و من از پشت میزم آمدم بیرون. هوا خوب بود.در آن شب بهاری نسیم خنکی می‌وزید و به گمانم عصرش باران دل‌پذیری زده بود. من در تاریکی ایستاده بودم و به وضوح زیبایی‌ات را می‌توانستم تجسم کنم. مثل همیشه تو عادت داشتی کم سخن بگویی و توپ حرف زدن در زمین من باشد. کمی حرف می‌زدم و سکوت می‌کردم. گاهی نگاهت می‌کردم و گاهی نگاهم را از تو می‌چرخاندم. فکر می‌کردم ریتم حرف زدن و سر چرخاندم باید اثرش را بر تو بگذارد. هنوز خوب به یاد دارم جمله آخرم این بود که تو می‌توانی مرا از تاریکی بیرون بیاوری. این را که گفتم انگار تمام حرف‌هایم را زده بودم. بعد با هم قدم زدیم و رفتیم زیر سقف. آنجا تو بودی و من احساست می‌کردم اما انگار آنقدر در روشنی انسان‌ساخت، چشم و گوش نامحرمان زیاد است که آن چنان که باید رخ نمی‌نمودی. تو تصمیمت را گرفته بودی که حرفی به من بزنی اما در قالب های مخصوص خودت. آن داستان تاریخی را برایم تعریف کردی. من نمی دانستم باید خوشحال باشم یا ناراحت. اما  این بار تصمیمم را گرفته بودم که حرف، حرفِ تو باشد. بی هیچ کم و کاست. قبلترها هم حرف تو بر کرسی می‌نشست اما بعد از کلی پیچ و خم هایی در کارها می‌انداختی و من آخرِ سر مجبور می‌شدم حرفت را گوش کنم. خلاصه آنکه حرفت را زدی. ابهام زیاد داشت ولی من برداشت خودم را داشتم. تو رفتی و من هر شب دوباره یک طرفه با تو سخن گفتم و برخی شب‌ها سخت احساست کردم. اینها را نوشتم که بگویم سرِ قولم بعد از آن داستانی که تعریف کردی هستم که اگر نبودم شاید اوضاع جور دیگری بود. سر وعده‌ام هستم و خب منتظر می‌مانم ببینم چه می شود. فقط قول بده باز هم با من حرف بزنی و باز هم از من قول بگیری و دوباره و چند باره برایم داستان تعریف کنی.  آن شب را تکرار کن حتی اگر من در تاریکی باشم و تو از نورهای ضعیف و بی رمق بدت بیاید. تکرارش کن نه یک بار بلکه صدبار و هزار بار که من سخت به سخن گفتن‌مان محتاجم.

تاریخ ارسال: شنبه 2 تیر‌ماه سال 1397 ساعت 01:18 ق.ظ | نویسنده: شهاب | چاپ مطلب
نظرات (2)
دوشنبه 11 تیر‌ماه سال 1397 10:52 ب.ظ
سلام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقا شهاب
من امسال کنکور دادم و میخواستم اگه میشه در مورد دانشگاه صنعتی اصفهان چندتا سوال ازتون بپرسم. البته یادداشت زیباتون را هم خوندم اما باز هم چندتا سوال داشتم که بی جواب مونده بود.
امکانش هست ایمیلتون را بفرمایید یا یک ایمیل به من بفرستید؟
بسیار سپاس گزار میشم.
پاسخ:
سلام، ارادتمندم
ایمیل: shdabir71@gmail.com
آیدی تلگرام: @shahabdbn
دوشنبه 25 تیر‌ماه سال 1397 10:01 ق.ظ
Fatemeh
امتیاز: 0 0
لینک نظر
این وبلاگ مخاطب خاص داره؟؟!!!
خیلی قشنگ مینویسین هنر خوبی دارین
ولی یه نوع سردرگمی هم در نوشته هاتون وجود داره
هدف تون و حالا حرفی که میخاین بزنین مشخص نیست
پاسخ:
سپاس از حسن توجه شما
اینجا مقداری درباره سوالتون توضیح دادم:
http://dabirinejad.blogsky.com/1395/11/07/post-48/ThisBlogPurpose
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد