X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

شهاب ثاقب

وبلاگ شخصی شهاب دبیری نژاد

آرامش یا (و) عشق؛ مسئله احتمالا همین است

می‌توان یادداشت‌های سوزناکی نوشت، عاشقانه‌های فوق‌العاده‌ای شنید و یا شعرهای و متن‌های زیبا و لطیفی خواند؛ مثلا محمد اصفهانی نازنین در یک جایی می‌خواند:

چشای تو نور کوچه باغ رازه / چشای من ظلمت شب نیازه / با هم دیگه راز ونیازی داشتیم / حکایت دور و درازی داشتیم/ الی آخر

یا خواننده گروه دال (Daal Band) در یکی از آهنگ‌های آلبوم گذر اردیبهشت‌شان که به نظرم آلبوم خوبی است می‌خواند:

ابر بی تاب بهارم روز و شب / با کویر افتاده کارم روز و شب / ... / من در این آشوب تنهایی مدام / روز و شب را می‌شمارم روز و شب

حالا بیایید از خودمان بپرسیم این عاشقانه‌ها اصل هستند یا نه؟

 واقعیت این است عاشقانه خواندن، نوشتن، سرودن، دیدن و ... اصل است. اما کِی؟ برای چه مخاطب خاصی؟ این سوالات به نظرم سنگین‌اند. بیش از حد هم سنگین‌اند. آدم‌های امروزی زمان زیادی از دوران جوانی‌شان را درکشاکش پاسخ به اینها می‌گذرانند. بگذارید خیلی پیچیده‌اش نکنیم هر چند پیچیده است واقعا.

اگر شما مثل من عقیده داشته باشید عشق زمینی وجود دارد و این لزوما در تضاد با عشق آسمانی نیست و اگر باز هم مثل من فکر کنید وصال این عشق باید در ازدواج مجسم شود، در گام بعدی کمی باید به ازدواج و عشق و رابطه این دو فکر کنید. اینکه مثلا برای ازدواج نیاز به عشق دارید؟ که من معتقدم حتما دارید اما این عشق کی ایجاد شود خوب است؟ شاید بخشی از جوابش  واضح باشد؛ این عشق باید بعد از ازدواج وجود داشته باشد و در تمامی سال‌های زندگی مشترک تداوم یابد اما وقتی می‌خواهید با طرف مقابل زندگی مشترک تشکیل دهید چطور؟ اختلاف نظرها در این زمینه، اینجاست که خودش را نشان می‌دهد.

برای جواب به این سوال بیایید کمی ماجرا را مهندسی معکوس کنیم یا به تعبیر دیگری شبیه‌سازی‌اش کنیم. ازدواج ذاتا برای آرامش ما انسان‌هاست. یعنی به نظر من کارکردِ ایجاد آرامش را اگر از ازدواج بگیریم کاملا از فایده و معنا خالی می‌شود. شما به هر شکلی که بخواهید زندگی کنید، جنگجو باشید، دوست داشته باشید  پر چالش زندگی کنید و یا برعکس طرفدار  زندگی بی دغدغه و کم استرسی باشید به هر حال باید مأمنی برای همه ناامنی‌های روانی زندگی‌تان داشته باشید، جایی که بیایید از نو زنده شوید، آرام شوید، انرژی بگیرید و بعد دوباره به جنگ با زمانه خودتان بروید. این آرامش در گرو فضایی است که در زندگی‌تان با همسرتان خواهید ساخت که این آرامش به رفتارهایتان بر می گردد و این رفتارها همه اجمالی هستند از تفصیل شخصیت، اخلاقیات،عقاید و ... آن فرد و شما. خب اگر این رفتارها توسط نخ تسبیحی به نام عشق دو همسر به هم متصل باشند بسیار شیرین و احتمالا تا حد زیادی آرامش بخش‌اند.

پس تا اینجا گفتیم آرامش اصل است و این آرامش به رفتارهایی برمی‌گردد که خود ناشی از ویژگی‌هایی در درون آن افراد است. یعنی هدف اولیه آرامش است که ذیل هدف ثانویه‌ای به نام عشق شکل می‌گیرد و احتمالا این دو، رابطه دو طرفه علت و معلولی دارند و هر یک، دیگری را تقویت می‌کنند.

پس آرامش و عشق در کنار هم زیبا هستند. اگر در دوره‌ی قبل از ازدواج هستیم باید سعی کنیم این دو را در کنار هم در طرف مقابل‌مان بیابیم و اگر قرار باشد یکی را بر دیگری ترجیح دهیم قطعا آرامش اهمیت بیشتری دارد چون وقتی دو نفر می‌توانند به هم آرامش دهند حتما آن اندازه مشترک هستند که بعد از شروع زندگی، رابطه‌ی عاشقانه‌ای با هم داشته باشند. حالا می‌توان با جرئت بیشتری گفت حتی اگر به هر دلیلی چند سالی در تنهایی نیمه آرام خودمان ماندیم  ارزش بیشتری دارد تا آرامش خودمان را وارد قمار عشقی کنیم وقتی شانس برنده شدن آن (آرامش) زیاد نیست یا حداقل زیاد به نظر نمی‌رسد. از آن سو اگر  پتانسیل آرامش یافتن با طرف مقابل را در او یافتیم باید برای بدست آوردنش خیلی تلاش کنیم، دعا کنیم و پا پس نکشیم.

زندگی‌تان پر از آرامش، پر از همراهان خوب، پر از یاد خدا باد.

در این روزها و شب ها دعایم کنید، دعایتان می‌کنم؛ حتما. 

مشتاقانه نظراتتان را خواهم خواند.


پی نوشت: این حرف‌هایی که نوشتم تراوشات ذهن خودم هست. خب طبیعتا بخشی شان حاصل مطالعه و زندگی در همین جامعه با همه زشتی‌ها و زیبایی‌هایش است. نه می‌توانم و نه اساسا ممکن است این حرفها را خیلی درست و بی عیب بدانم. معتقدم نظراتم می‌تواند به مرور زمان به کلی تغییر کند یا پخته‌تر شود. در این زمینه دو متن با عنوان یادداشت من در مورد ازدواج! و  تأملاتی درباره عشق را که سال ها قبل نوشتم بخوانید. فکر می‌کنم یافتن آثار پختگی در سیر این نوشته‌ها خیلی سخت نیست. اولی در 21 سالگی، دومی در 23 سالگی و این یکی در 26 سالگی نوشته شده است. هرچند اعتقادم به دو تای قبلی کمرنگ نشده ولی شاید اولویت‌ها اندکی تغییر کرده باشند.


برچسب‌ها: عشق، آرامش
تاریخ ارسال: شنبه 5 خرداد‌ماه سال 1397 ساعت 07:23 ق.ظ | نویسنده: شهاب | چاپ مطلب
نظرات (1)
شنبه 12 خرداد‌ماه سال 1397 10:58 ب.ظ
رهگذر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نظرتون در مورد عشق های یک طرفه چیه؟ اشتباهن؟ باید از قبیله زلیخا بود و فریاد زد؟ تلاش کرد؟ فراموش کرد؟
پاسخ:
من نظر شخصیمو میگم و طبیعتا تخصصی در این زمینه بجز اندک مطالعات محدود و پراکنده ندارم.
عشقهای یک طرفه اشتباهن چون به نظرم آرامش اصالت داره و احتمالا اونا آرامش طرف رو ازش میگیرن. وقتی با یکی که بهتون آرامش بده ازدواج کنید خواهید دید عشق هم کم کم شکل میگیره. دوست داشتنی دو طرفه و شیرین بجای سوء تفاهمی رنج آور و بی فایده.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد