شهاب ثاقب

وبلاگ شخصی شهاب دبیری نژاد

با آرمانها و ارزش هایمان چه کنیم؟


آرمان داشتن، خیلی چیزها را تغییر می دهد


ما در زندگی هایمان خواسته هایی داریم که وقتی خودمان هم به آنها فکر می کنیم، همه آنها درست نیست. حداقل من اینطوری ام. از همان اول بچگی ام یادم هست میخواستم فوتبالیست بشم. خیلی جدی به این موضوع فکر میکردم. دلیل اصلی اش هم این بود از بچگی تقریبن تمام خانواده ما فوتبالی بودند. پدرم، عموها، دایی ها و مخصوصن یکی از پسر عموهایم که فوتبال را به شکل حرفه ای تر دنبال می کرد. دوران کودکی و نوجوانی ام گذشت اما فوتبالیست نشدم. این یکی از اولین آرزوهای غلط زندگی ام بود که تا حدی برایش تلاش کردم ولی به آن نرسیدم. در ادامه زندگی هم خواسته هایی را برای خودم داشتم به برخی رسیدم و به بعضی دیگر نه. برخی از آنهایی که بهشان نرسیدم واقعن چه خوب شد که نرسیدم و برخی دیگر هم واقعن حیف شد.

اما آدم ها به مرور زمان عوض می شوند. با احتیاط میگویم بزرگ میشوند و دیدشان گاهی تغییر می کند. صاحب آرمان می شوند. با تعبیر دیگری ارزش هایشان در زندگی مشخص می شود. چند وقت پیش با آشنایی که از قضا روانشناسی هم خوانده بود هم صحبت شدیم. وقتی کمی از آنچه در درون ذهنم بود مطلع شد چند سوال پرسید و بعد پاسخی داد که من هنوز هم در شوک آن پاسخم. گفت 80 درصد جوانهایی که در جامعه می بینم و احیانا به بعضی هایشان مشاوره میدهم با تو فرق دارند. البته خیلی در این زمینه باهم سخن گفتیم حتا او این موضوع را از بعضی جهات مثبت می دید ولی میگفت تو با این افکار در جامعه ات تنها خواهی ماند و یا حداقل باید 20 درصد مثل خودت را دریابی!!

بعد از آن مکالمه به یاد جمله دکتر چمنی (یکی از اساتیدم در دانشگاه صنعتی اصفهان) افتادم. دکتر وقتی در جشن نزدیک عید دانشکده عمران پذیرفت که در مصاحبه زنده وسط برنامه که نامش را صندلی داغ گذاشته بودیم شرکت کند، در پاسخ به یکی از سوالهایم (از قضا من مجری صندلی داغ بودم) که از علت سخت گیری هایش پرسیدم پاسخ جالبی داد. گفت اگر انسان میبیند با جامعه اش متفاوت است یا خودش دچار مشکل است و باید خود را اصلاح کند و یا اینکه باید از آن جامعه هجرت کند. (البته نمیدانم چرا او هیچ یک از این دو کار را نمیکند!!)

به هرحال چارچوب هایی در زندگی ام وجود دارند و ارزش ها و آرمانهایی در حال تعریف شدن در زندگی ام هستند ( البته هر روز که میگذرد ممکن است کاملتر شوند یا حتا تغییر کنند) ولی به هرحال اسمشان روی خودشان است. چارچوب اند، ارزش اند و آرمان اند یعنی اینکه تقریبن سایر مناسبات زندگی بایدبا آنها سنجیده شوند و تصمیمات زندگی ام باید با در نظر گرفتن آنها گرفته شوند.

اینها را گفتم تا بگویم آرمان داشتن خیلی چیزها را تغییر می دهد. به جرئت میگویم اگر برخی ارزشها و چارچوب هایم را نادیده بگیرم زندگی ام شاید خیلی راحت تر باشد. خیلی ساده و بی دغدغه مثل خیلی از اطرافیانم میتوانم تصمیم بگیرم و زندگی ام را ادامه دهم اما نمیتوانم. نگرانی ها و تشویشهای که گاهی گرفتارشان می شوم و سختی بعضی تصمیماتی که گاهی مرا آزار میدهند ناشی از همان چارچوب هاست که دارم و البته به داشتن همه آنها افتخار میکنم و حاضرم برای برخی از آن آرمانها دچار تشویش و نگرانی های مقطعی شوم و حتی برخی از آنها آنقدر ارزش دارند که زندگی، آبرو و حتی جانم برایشان فدا شود.

پ ن1: شاید در مورد این موضوع بعدن بیشتر نوشتم.

پ ن2: فردا ایران با بوسنی در جام جهانی بازی دارد. امیدوارم ببریم و صعود کنیم. حالا اگر فوتبالیست شدن را آرزوی غلطی برای خودم میدانم دلیل نمی شود که برای دیگران غلط باشد.

پ ن 3: دانشگاه صنعتی اصفهان کم کم دارد به گذشته زتدگی ام سنجاق می شود. شاید در مورد سالهایی که در صنعتی بودم هم مطالبی نوشتم.

پ ن 4: این متن را در سالن مطالعه خوابگاه 3 دارم مینویسم. امتحانات تمام شده است و ما برای پروژه ها در دانشگاه مانده ایم. به هرحال خالی بودن سالن مطالعه از دانشجوهای درسخوان هم عامل دیگری شد تا ذهنم برای نوشتن یاری کند و چه خوب است سالن مطالعه خالی!! چیزی که ما در صنعتی کم دیده ایم.

پ ن 5: راستی سوم تیر ماه هم گذشت!

برچسب‌ها: آرمانگرایی
تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 تیر‌ماه سال 1393 ساعت 01:54 ق.ظ | نویسنده: شهاب | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 21 تیر‌ماه سال 1393 10:39 ب.ظ
مهاجر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام مطالبت جالب بود امیدوارم جامعه از ارمانهایش دور نشود.
پاسخ:
سلام
ممنون از اینکه خوندید.
من هم امیدوارم.
شنبه 28 تیر‌ماه سال 1393 11:48 ب.ظ
سید محمد حسینی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمی دونم این حرفی که می زنم چقدر به این پست مربوط است ولی اگر کمی با نگاه دینی نگاه کنیم خواهیم دید که از منظر اون فقط تعداد کمی از افراد نجات پیدا می کنند!
اگر هم طور دیگه نگاه کنیم می بینیم علی تنها بود.
حتی.. زمانی که اسلام پیروز شد باز هم می بینیم مسلمان کم بود!
و اینکه انسان آرمان هایش با بقیه ی جامعه تفاوت کند(یا برایش اهمیت داشته باشد) می تواند نشانه ی خوبی باشد. البته اگر که این آرمان ها مطابق با آرمان های الهی باشد.
پاسخ:
اینکه از منظر دینی خوب ها در اقلیت اند حرف درستیه. لااقل در صدر اسلام اینطور بوده و اینکه جامعه امروز ما چطوره رو نمیشه راحت قضاوت کرد.
من حتی میگم گاهی پیش میاد اونهایی که برای خوب بودن تلاش می کنن هم در اقلیت اند. مخصوصا حالا که هرکسی خوانش و قرائتی از ارزش ها رو ارائه میده و فک میکنم تنها میشه با رسیدن به چشمه های دسته اول الهی و یا کمک گرفتن از افراد بسیار متقی سره رو از ناسره و اصل رو از بدل تشخیص داد و خوب بود.
البته فطرت آدم هم خیلی میتونه کمک کنه.
فقط یه نکته ای هست و اون اینکه تو جامعه ای که بعضی آدما فک میکنن تو اقلیت اند، زندگی کردن، راه رفتن، دوست پیدا کردن، ازدواج کردن، توی شبکه های اجتماعی فعالیت کردن و خیلی چیزای دیگه سخته.
باشد که رستگار شویم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد